در تلاطمهای سیاسی امروز ایران، مفاهیمی چون «رهبری» و «اتحاد» بیش از هر زمان دیگری دستخوش تحریف شدهاند. جریانی که با ادعای نمایندگیِ مخالفتها در صدر اخبار قرار گرفته، بهجای آنکه پیشرانِ حرکتِ جامعه باشد، عملاً نقش یک «ترمز دستی» را ایفا کرده است؛

ابزاری که درست در لحظات حساسِ اوجگیریِ اعتراضات مدنی، با یک توییت یا شعار انحرافی، انرژی خیابان را تخلیه کرده و جنبش را به عقب میراند. این در حالی است که جامعه امروز ایران منظومهای رنگارنگ و متکثر از طبقات و مطالبات گوناگون است؛ از آرمانخواهی جریانهای چپ و پویایی شگفتانگیز نسلهای زد و آلفا گرفته تا مطالبات صنفی و ریشهدار معلمان، کارگران، دانشجویان و بازاریان. نادیده گرفتن این تکثر عظیم و مطالبات هویتی اقوام مختلف ایرانی، بزرگترین خطای استراتژیک رضا پهلوی است که بهجای ائتلاف با این قطبهای تأثیرگذار، با رویکردی حذفی و انحصارطلبانه تنها به دنبال تحمیل یک روایت واحد و مهندسی یک «خلاء سیاسی» به نفع خود است.
در این میان، نقش رسانههایی چون ایران اینترنشنال و بیبیسی در این مهندسی افکار عمومی غیرقابل کتمان است. این رسانهها با خروج از رسالت حرفهای، به بازوهای تبلیغاتی برای بزرگنمایی تصنعی جریان پهلوی تبدیل شدهاند و با بایکوت یا تقلیل دادن صدای کارگران و دیگر گروههای پیشرو، سعی دارند چنین القا کنند که هیچ گزینهای جز یک فرد خاص وجود ندارد.
این پارادوکس زمانی عمیقتر میشود که برخورد این جریان با نهادهای قدرت را تحلیل کنیم؛ جایی که پهلوی از یک سو سپاه پاسداران را تکیهگاه خود میبیند و با آنها در تماس است و از سوی دیگر، همین نهاد در عرصه بینالمللی به عنوان سازمان تروریستی شناخته میشود. این بلاتکلیفی و وعدههای کاذبی همچون «کمکهای در راه است»، تاکنون هزینههای انسانی سنگینی به بار آورده و خونهایی که ریخته شد، وجهالمعامله ادعاهایی گشت که هیچ دولت معتبری حاضر به پذیرش آنها به عنوان یک آلترناتیو نشد.
علاوه بر این، در حالی که طرفداران این جریان در خارج از کشور بهجای مبارزه با سیستم، مشغول تخریب فعالین سیاسی مستقل هستند، طبلهای جنگ نیز در استودیوهای لندن و واشینگتن کوبیده میشود. اما حقیقت این است که هیچ رهبر وطنپرستی بقای خود را بر خاکسترِ حمله نظامی به میهناش جستجو نمیکند. تاریخ و منطق بقای امپریالیسم و جمهوری اسلامی نشان میدهد که این دو در نهایت برای حفظ منافع خود به توافق خواهند رسید و هیاهوی رسانهای کنونی، تنها پوششی برای این معاملات پشتپرده است. رهبری که ائتلافناپذیر است، طبقات محرک جامعه را نادیده میگیرد و به جای ساختن پل، در حال تخریبِ دیگران است، نه راهبر، بلکه مانعی است بر سر راه تحقق اراده واقعی ملت که با بزرگنمایی رسانهای سرِ پا مانده است تا در لحظه حساس، دوباره ترمزِ تغییر را بکشد.