بعد از تایید و تکذیبهای بسیار، بلاخره خبر کشته شدن «سید علی خامنهای» در حمله اسرائیل و آمریکا به دفتر وی تایید شد و این به معنی پایان دیکتاتوری سیاه مردی است که مستقیم و غیرمستقیم، عامل کشته شدن دهها هزار انسان در ایران و جهان بوده است.

«خامنهای» پس از «روحالله خمینی»، دیکتاتور سابق رژیم به مقام رهبری و فرماندهی کل قوای جمهوری اسلامی رسید. آنهم در حالی که رژیم به تازگی به جنگ ٨ ساله با رژیم بعث عراق خاتمه داده بود؛ با کشتار کوردستان و زندانیان سیاسی در حال تثبیت قدرت خود بود. دیری نپاید که وی نیز بر تداوم جنایت علیه بشریت جهت بقای خود و نظامش، به مانند «خمینی» تاکید کرد و در دوران زمامداری ننگین خود جنایات بسیاری را مرتکب شد.
اکنون دیگر «خامنهای» در قید حیات نیست. خبری کوتاه و دلانگیز بود! اما آیا جمهوری اسلامی پس از «خامنهای» تفاوتی با دروان زمامداری وی خواهد داشت؟
این سوال یک پرسش اساسی و مهم است؛ زیرا که تجربه ٤٧ سال حاکمیت این رژیم این را به ما نشان میدهد که بنیاد و اساس این حکومت، ایدئولوژی افراطی، جنایت و خونریزی است و جانشین «خامنهای» نیز در چنین سیستمی هرگز نمیتواند مجزا و متفاوت از آن عمل کند. رهبری در نظام جمهوری اسلامی به مانند موتور در یک ماشین است. او گرداننده سیستم است، اما از خود سیستم جدا و متفاوت نیست.
پس در این شرایط مهمترین هدف، قطعا تغییر نظام و از بین بردن تمام ارگانها و ساختارهای اقتدار آن است. تنها در این شرایط است که میشود این رژیم جانی را به زبالهدان تاریخ سپرد. حال که رهبری رژیم و بسیاری از سران آن کشته شدند و بازوهای سرکوب و نیروهای نظامی آن در جنگ با آمریکا و اسرائیل در حال فروپاشی هستند، بهترین فرصت برای کوبیدن میخ نهایی بر تابوت پوسیده نظام است.
این را نه یک دولت بیگانه، بلکه مردم ایران باید خود انجام دهند.