پیکر زنان به مثابه بیانیه؛ راز اجساد مفقود و مثله شده‌ی زنان معترض – کانی کرم‌پور

پیکر زنان به مثابه بیانیه؛ راز اجساد مفقود و مثله شده ی زنان معترض
پیکر زنان به مثابه بیانیه؛ راز اجساد مفقود و مثله شده ی زنان معترض

حاکمیتی که از راه رفتن، آواز خواندن و حتی لرزش چند تار موی زنان، لرزه بر اندامش می‌افتد، عجیب نیست که امروز از پیکر بی‌جان آن‌ها نیز در هراس باشد. پنهان کردن سیستماتیک اجساد زنان در ماه‌های اخیر، نه یک بی‌نظمی اداری یا اتفاق تصادفی، بلکه یک استراتژی امنیتیِ حساب‌شده و رذیلانه برای خفه کردن حقیقت در نطفه است.

وقتی رژیم پیکر زنی را می‌رباید، او را در سردخانه‌های مخفی نگاه می‌دارد، یا در گورهای بی‌نام و نشان و دورافتاده به خاک می‌سپارد، در واقع در حال اعتراف به یک ترس بزرگ تاریخی است: ترس از اینکه مزار آن زن به میعادگاه خشم یک ملت و نماد فروپاشی یک ایدئولوژی تبدیل شود. آن‌ها به خوبی می‌دانند که پیکر هر زنِ معترض، سندی زنده و غیرقابل انکار از وقاحت و شکنجه‌ای است که بر او روا داشته‌اند؛ لذا با ناپدید کردن این اجساد، مذبوحانه تلاش می‌کنند «صحنه جرم» را از جغرافیای شهر و حافظه‌ی جمعی پاک کنند.

​این منطقِ حذف و سرکوبِ پس از مرگ، ریشه در تاریخی خون‌بار دارد که از همان سال‌های ابتدایی استقرار این نظام آغاز شد. وحشت از «زنِ عصیان‌گر» چنان در ذهنیت این ساختار ریشه دوانده که در اوخر دهه پنجاه و دهه شصت، یکی از شنیع‌ترین جنایات تاریخ معاصر را علیه زندانیان سیاسی زن رقم زدند. آن‌ها با تکیه بر تفسیری لرزان، ضدانسانی و زن‌ستیزانه، دختران جوانی را که ازدواج نکرده بودند، پیش از اعدام به عقد اجباری پاسداران درمی‌آوردند تا به زعم خود مانع از بهشت رفتن آن‌ها شوند. این تعرض سیستماتیک که تحت نام «عقد» توجیه می‌شد، در واقع اوج رذالت و استیصالِ رژیمی بود که می‌خواست با در هم شکستن کرامت و جسم زنان، حتی در آخرین لحظات زندگی‌شان، بر آن‌ها اعمال قدرت کند. این همان نگاهی است که امروز در گزارش‌های تکان‌دهنده مربوط به نقص عضو، تخلیه رحم و دست‌کاری‌های مشکوک در پزشکی قانونی دیده می‌شود؛ تلاشی برای از بین بردن شواهدی که می‌تواند ابعاد هولناک شکنجه‌ها و تعرض‌های سیستماتیک را فاش کند.

​گزارش اخیر انجمن علمی دانشجویی جامعه‌شناسی، پرده از حقیقتی هولناک در پزشکی قانونی کهریزک برداشته که مهر تاییدی بر این ادعاست. وجود پیکر دست‌کم ۵۰ زن معترض ناشناس که هویت آن‌ها پس از هفته‌ها همچنان مکتوم مانده، نشان‌دهنده عمق فاجعه و تلاش همه‌جانبه برای مسکوت ماندن ابعاد سرکوب است. مشاهدات ثبت شده در این گزارش شامل موارد تکان‌دهنده‌ای است که لرزه بر تن هر وجدان بیداری می‌اندازد: وجود بخیه‌های عمیق بر جمجمه و چهره‌های غرق در خون که شناسایی را ناممکن کرده، نشان از خشونت فیزیکی وحشیانه پیش از مرگ دارد. همچنین، گزارش‌ها مبنی بر برهنه بودن برخی از پیکرها در سردخانه، پرسش‌های بی‌پاسخی را درباره رفتار نیروهای امنیتی ایجاد کرده است. عدم تلاش برای شناسایی این زنان، نه یک کوتاهی اداری، بلکه مصداق بارز آزار روانی خانواده‌های مفقودین و پنهان‌کاری سیستماتیک برای جلوگیری از مستندسازی جنایات است. فاجعه کهریزک تنها نوک کوه یخ است و وضعیت سردخانه‌ها در شهرهای کوچک‌تر، همچنان در هاله‌ای از سکوت و ابهام قرار دارد. این «ناپدیدسازی‌های قهری» ابزاری برای ارعاب است، اما رژیم در محاسباتش یک خطای بزرگ دارد: او نمی‌داند که مرگِ این زنان، پایان مبارزه نیست، بلکه آغازِ فصلی نوین از دادخواهی است.

​این زنجیره حذف، امروز در دیوارهای بلند زندان‌ها نیز با شدتی مضاعف ادامه دارد؛ جایی که زندانیان سیاسی زن، به عنوان خطرناک‌ترین دشمنانِ ثباتِ رژیم شناخته می‌شوند. اما درست در همین نقطه است که معجزه‌ی «دادخواهی» متولد می‌شود. زنان و خانواده‌هایی که عزیزشان را در دخمه‌های بازداشتگاه یا زیر شکنجه از دست داده‌اند، به جای عقب‌نشینی در برابر تهدیدات امنیتی، به ستون‌های اصلی مقاومت تبدیل شده‌اند. رژیم سعی می‌کند با دزدیدن جسد، خانواده را به سکوت و انزوا وادار کند، اما مادران، پدران، خواهران و برادران دادخواه با ایستادن پشت درهای بسته زندان‌ها و بر فراز گورهای پنهانی، سکوت را می‌شکنند. دادخواهی در این جغرافیا دیگر یک خواسته حقوقی ساده نیست، بلکه یک مبارزه سیاسی تمام‌عیار است. هر مادری که عکس فرزندش را بالا می‌برد و هر خانواده‌ای که از تحویل گرفتن جسد دست‌کاری شده یا دفن پنهانی سر باز می‌زند، در واقع دارد تیر خلاصی به استراتژیِ «انکارِ» رژیم می‌زند.

​حکومت گمان می‌کند با مثله کردن اجساد یا پنهان کردن آن‌ها، ردِ جنایت را پاک کرده است، اما واقعیت این است که این زنان، حتی در غیابِ کالبدشان، لرزه بر ارکان قدرت می‌اندازند. زنان ایران نه تنها از این قساوت‌ها نمی‌ترسند، بلکه با تماشای این حجم از ترسِ حکومت، به حقانیت و قدرت راه خود پی برده‌اند. هر مزارِ پنهانی، هر جسدِ ربوده شده و هر نامِ مکتوم، به بذری تبدیل شده که در جای‌جای این خاک جوانه می‌زند.

رژیمی که تاریخش با حذف و انکار گره خورده، از نیروی نمادین زنان چنان وحشتی دارد که حتی از تحویل یک کالبد بی‌جان به آغوش خانواده‌اش ابا می‌کند؛ چرا که می‌داند در این سرزمین، هر مزارِ زنی که به ناحق کشته شده، پرچمی است که هرگز پایین نمی‌آید. این پیوند ناگسستنی میان خونِ ریخته شده و فریادِ دادخواه، ریشه‌ای است که روزی تمام سقف‌های استبداد را در هم خواهد شکست. مستندسازی این وقایع، گامی حیاتی برای دادخواهی در آینده و جلوگیری از فراموشی نام‌هایی است که تنها جرمشان، فریاد برای آزادی و حق‌طلبی بود. حقیقت شاید برای مدتی در سردخانه‌های تاریک زندانی شود، اما هرگز دفن نخواهد شد.

اما این زنجیره حذف، در نقطه‌ای به صخره‌ی سخت مقاومت برخورد می‌کند. در اینجا باید از کوردستان سخن گفت؛ سرزمینی که نه تنها یک جغرافیا، بلکه گهواره و خاستگاه اصلی جنبش «زن، زندگی، آزادی» است. شعاری که از قلب کوردستان برخاست و تمام جهان را درنوردید، ریشه در دهه‌ها ایستادگی زنان کورد دارد. زنان مبارز کوردستان که همواره ستم مضاعفِ ناشی از تبعیض‌های ملی، جنسیتی و طبقاتی را تحمل کرده‌اند، امروز پیشقراولان مبارزه‌ای هستند که مشروعیت رژیم را به کل از بین برده است. حاکمیت در کوردستان، بیشترین قساوت را در پنهان کردن پیکرها، ایجاد گورهای بی‌نام و نشان و ارعاب خانواده‌ها به کار بسته، چرا که می‌داند لرزه‌ی اصلی بر اندامش از همین خاستگاهِ آگاهی‌بخش شروع شده است.

​امروز زنان کوردستان و سراسر ایران، با ایستادن پشت درهای بسته زندان‌ها و بر فراز گورهای پنهانی، سکوت را شکسته‌اند. دادخواهی در این جغرافیا دیگر یک خواسته حقوقی ساده نیست، بلکه یک مبارزه سیاسی تمام‌عیار است. رژیم گمان می‌کند با مثله کردن اجساد یا ربودن آن‌ها، ردِ جنایت را پاک کرده است، اما واقعیت این است که این زنان، حتی در غیابِ کالبدشان، لرزه بر ارکان قدرت می‌اندازند. هر مزارِ پنهانی در کوردستان و هر نامِ مکتوم در کهریزک و هرجای دیگری، به بذری تبدیل شده که در جای‌جای این خاک جوانه می‌زند.

​رژیمی که بقای خود را در گروِ نابودی و انکارِ زن می‌بیند، غافل از آن است که این پیوند میان خونِ ریخته شده در کوردستان و فریادِ دادخواه در سراسر ایران، ریشه‌ای است که روزی تمام سقف‌های استبداد و دیکتاتوری را در هم خواهد شکست. حقیقت شاید برای مدتی در سردخانه‌های تاریک زندانی شود، اما هرگز دفن نخواهد شد؛ چرا که این جنبش، از خاستگاهی می‌آید که آموخته است چگونه از خاکسترِ خویش، دوباره برخیزد.

کانی کرم‌پور