چرا شاه، نه اکنون و نه هیچ‌وقت؟! – زانا سعیدزاده

چرا شاه، نه اکنون و نه هیچ وقت؟

همواره گروه‌های مختلف سیاسی با جریان سلطنت‌طلب و یا به قول خودشان «پادشاهی‌خواه»، با این عبارت پرتکرار روبرو می‌شوند: «از شاهزاده حمایت کنید تا فعلاً رژیم را عوض کنیم…!»؛ اما آنچه که اکنون و همواره برای مردم ایران مسئله اساسی و هدف اصلی مبارزه بوده، مفهوم «آزادی» است.

چرا شاه، نه اکنون و نه هیچ وقت؟

اگر پیروان و حامیان رضا پهلوی را به دو دسته اصلی تقسیم کنیم، می‌توانیم بگوییم که حامیان سلطنت و شاهنشاهی در ایران، یا افراد ناآگاه سیاسی با علاقه وافر به نظام ارباب و رعیتی‌اند، یا سودجویان مزدبگیری هستند که منفعت خویش را در هم‌آوایی با ندای بازگشت ارتجاع شاهنشاهی به ایران می‌بینند. تکلیف با دسته دوم این افراد مشخص است؛ آن‌ها نه از سر ناآگاهی بلکه با خواست مادی و معیشتی خویش قدم در این راه گذاشته‌اند و بحث با آنان نه‌تنها سودی ندارد بلکه «آب در هاون کوبیدن است».

اما دسته اول را می‌شود به چالش کشید. آن‌ها یا اسیر هیجانات انقلابی شده‌اند، یا از فرط خفقان و دیکتاتوری رژیم، خود را غرق در موج پروپاگاندا و تبلیغات پهلوی‌چی‌ها یافته‌اند! دقیقاً در اینجاست که می‌شود بحث مهم «آلترناتیو» را به‌مثابه یک اصل مهم در به چالش کشیدن عبارت «از شاهزاده حمایت کنید تا فعلاً رژیم را عوض کنیم…!» مطرح نمود.

چرا «حمایت از رضا پهلوی صرفاً برای سقوط رژیم»، نقض اساسی آزادی است؟

آزادی در دو مفهوم مهم خلاصه می‌شود: اول در مفهوم ابتدایی «آزادی از…» و سپس در مفهوم نهایی خود یعنی «آزادی برای…». صرفِ حمایت از رضا پهلوی نهایتاً تنها می‌تواند به آزادی مردم از بند دیکتاتوری رژیم جمهوری اسلامی منجر شود؛ سؤال اساسی اینجا مطرح می‌شود که آیا آزادی از بند جمهوری اسلامی، صرفاً ضامن مفهوم نهایی آزادی یعنی «آزادی برای بیان، آزادی برای زیستن، آزادی برای ابراز وجود و…» می‌شود؟

این بدیهی را که رسیدن به هدف غایی آزادی صرفاً از مفهوم ابتدایی آزادی شروع می‌شود، همه قبول داریم؛ اما تجربه سال ۱۳۵۷ و عدم وصول مفهوم نهایی آزادی پس از رهایی از یوغ دیکتاتوری شاهنشاهی، خود گویای این واقعیت است که تنها آزاد شدن از بند و ستم، تضمین‌کننده آزادی برای آزاد بودن نیست!

ولو اینکه چه در دنیای واقعی و چه در فضای مجازی، باند و دارودسته پادشاهی‌خواه با رفتار خود، چهارچوب واقعی دنیای مدنظرشان را پس از فتح تاج‌وتخت نمایان کرده‌اند. رهبرشان نیز با انتشار یک پلتفرم با نام «دفترچه اضطرار»، بلافاصله تکلیف خود را با رقیبان و دیگر گروه‌های اپوزیسیون رژیم مشخص کرده و در نقش خمینی جدید یا رضاشاه قلدر، در همان خارج از گود دستور کشتار و سرکوب را صادر کرده است.

با پذیرش اینکه اکنون قدم اول، ساقط کردن رژیم منحوس اسلامی است، اما چشم‌پوشی از مسئله آلترناتیوِ تضمین‌کننده آزادی در هر دو مفهوم واقعی خود، می‌تواند مسبب فاجعه‌ای چون مصیبت خمینی بر مردم ایران شود. قطعاً تغییر عمامه به تاج و عبا به کت‌وشلوار نمی‌تواند ماهیت فاشیستیِ درون دیکتاتورها را تغییر دهد.

زانا سعیدزاده